فرهنگی و ادبی

جعفر قلی زنگلی | ملک الشعرای کرمانج

نویسنده : عزیزالله حیدری

برداشتی آزاد از کتاب دیوان عرفانی جعفر قلی زنگلی اثر استاد فرزانه کلیم الله توحدی( کانیمال)

جعفر قلی زنگلی همان گونه که در کتاب مذکور آمده است شاعر، مفسر قرآن، جهانگرد، معلم اخلاق، مورخ و موسیقی دان است.

وقتی کتاب جعفر قلی زنگلی را برای چندمین بار ورق می زنم و مطالعه می کنم هر بار به نکات جالبی از زوایای زندگی و دنیای شاعری ایشان بر می خورم که در دفعات قبل به اهمیت آن یا پی نبرده یا با نوع مطالعه خودم نتوانستم شخصیت او را آن گونه که هست بشناسم.

همیشه با خودم کلنجار می روم که جعفر قلی را چگونه برای فارسی زبان ها معرفی کنم که حتی تعداد زیادی از کرمانج های ما با عرض پوزش فقط نامی از او شنیده اند.

آیا جعفر قلی را با عاشق شدن او به ملواری(مروارید) معرفی کنم که دیار به دیار جهان را در جستجوی آن عشق نامیرا و جاودانه که در نهایت به مرگ نامعلوم و قبر بی نشانش انجامید .

یا با ترکیب بند زیبایش در وصف ملواری که می گوید ( دلبرا من، من له ته جاره نظر کر به ملال) معرفی نمایم.

یا با غنای موسیقی اشعارش که به زبان های ترکی، کرمانجی و فارسی سروده شده است .

شعر جعفر قلی وقتی در میان آواز لولوچیان، هیلو گران، پیرمردها و پیرزن های این دیار و درمیان عشایر پر صلابت شاه جهان، هزار مسجد و لایین بر گلوی دوتار خراسانی می نشیند.

مرغ دل انسان را به قله های بلند معنویت، آنجایی که در تمام اشعارش اول نام خداوند را بر زبان جاری می کند پرواز می دهد یا در موارد دیگری که یار وفادارش دوتار را بر دوش می نهد.

و در به در به دنبال ملواری مرزهای ایران و خراسان را در می نوردد تا شاید سراغی از لیلی داستان زندگیش در ورای مرزهای جغرافیایی خراسان بیابد.

یا آنجایی که کوه شاه جهان را همچون نقاشی چیره دست ترسیمش می کند و هم در او مات و حیران می ماند و دست به کمر می گذارد و می گوید خدایا این چه کوهی است که آفریده ای؟

یا آنجایی که کوه هزار مسجد همان کوه محل تولدش در ایل زنگلانلو که چهره خداوند را در وجود این کوه حس می کند و متجلی می شود قدری تامل می کند و می گوید:

خدایا از اینجا من بوی مشک و عطریات و زنجبیل را استشمام می کنم و آب چشمه های هزار مسجد هم چون چشمه سلسبیل است.

مگر در این سرزمین معلم جبرییل قدم می زند؟

مگر در این کوه تورات و انجیل نازل شده است؟

این کوه زیبا هم برف و باران دارد و هم گل و گیاه دارد و در آخر می گوید ای خداوند لم یزل به حق دوازده امام ملواری را به من برسان .

با اندکی تامل در اشعار او پی می بریم که جعفر قلی در مناسبت های مختلف در میان مردم بوده و مشکلات آنها را بر قلم جاری کرده است.

از آن جمله می توان به مناسبت قحطی سال ۱۲۸۸ در خراسان که از خداوند متعال برای رفع این مشکل دست به دعا برمی دارد  و میگوید خداوندا به بندگانت رحم کن اشاره کرد.

سخن آخر این که جعفر قلی شاعر تمام فصل هاست، شاعر مردم، شاعر دردهای به هم تنیده قوم کرمانج در دفاع از میهن، شاعر کوه های شاه جهان و هزار مسجد، شاعر خداخواهی، شاعر شیریزدان یا علی، شاعر مناجات های جعفرقلی همچون ای خالق لم یزل ذات پاک قدیمی شاعر ملواری.

جعفر قلی به یک قوم و یک دیار تعلق ندارد. جعفر قلی متعلق به همه نسل های بشری است که پای در رکاب اصیل ایرانی و قومیتی خویش نهاده اند .

هر کرمانجی که می خواهد کرمانج بودن خویش را ثابت کند دیوان جعفر قلی زنگلی را تهیه و آن را مطالعه نماید و آن را به دیگران معرفی کند. بیاییم برای حفظ زبان کرمانجی فرزندانمان را از فراگیری این زبان محروم نکنیم.

و پایان بخش نوشته ام شعری زیبا از ملک الشعرای کرمانج جعغرقلی زنگلی

یار وه ره سه رخاکئ من مه زارێ من بلڤین

وێ به ژنو بالێ رعنا وه نه کیران بنمین

ژه سه ری وا بوه هوش ,زه وان بستین عە غلودین

حە ساوێ له من گرتی,ژه وان هلگر بدرین

هینگا داده دستێ من ,ژه بن خاکێ بکشین

تا قودره تێ خوداوه ند , بوینن له رووی زه مین

ژه حوسنو جه مالێ تە ,خه وه ربونە ئاسمین

له سه ر سه ری من بسه مه ستو ,مه ستامه دلوه ر

استاد کلیم اله توحدی در توجیه و تفسیر این قطعه زیبا در صفحه ۳۴۵ کتاب دیوان جعفرقلی زنگلی به اعتقاد برخی از افراد این شعر شاعر را اشاره ای به حضرت علی (ع) امام اول شیعیان می دانند که می گوید :

شب اول قبر به بالین شیعیان بیا و آنها را از شکنجه های نکیر و منکر نجات بده و از آن حضرت می خواهد که نامه اعمال او را که پر از گناهان است از دست نکیرین بگیرد و پاره کند

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن