اجتماعی

خوب که چی بشه ؟…..

 

خوب که چی بشه ؟…..

خوب درس بخونم که چی بشه؟ کارمند خوبی باشم که چی بشه ؟

با آدما خوب رفتار کنم که چی بشه ؟حالا این کارم بکنم که چی بشه ؟و……

این جمله رو این روزها خیلی می شنویم

انگار ناامیدی ،بی معنایی و غمگینی مسری شده.

اما تا حالا دقت کردید برعکس این گروه افرادی هم هستند که بقیه ازشون میپرسند:

اینقدر درس می خونی که چی بشه ؟ اینقدر کار میکنی که چی بشه ؟ اینقدر پیگیر کار ارباب رجوع هستی که چی بشه ؟

دلیل ایجاد حس نارضایتی در زندگی به خاطر نداشتن یا کمبود رفاه نیست.

چه بسیار افرادی که در زندگی ساده و حتی سختی قرار دارند، اما از زندگی راضی هستند و از لذتهای زندگی شان بهره می برند و همچنین چه بسیار افرادی که در رفاه آسایش ونا امید هستند.

آنچه  که مشخص اینکه ناکامی در دریافت معنای واقعی زندگی است که موجب احساس ناامیدی و یاس در زندگی می شود.

بحران بی معنایی در زندگی بسیاری از افراد وجود دارد و آنها را آزار می دهد.

اینکه نمی دانند برای چه پا به این دنیا گذاشته اند و چه باید بکنند.

دکتر ویکتور فرانکل روانپزشک اتریشی  می‌گوید که معنی زندگی هر فرد، منحصر به فرد بوده و مخصوص خود اوست. تنها و تنها اوست که می‌تواند به این معنا تحقق بخشد.

و فقط در این صورت است که معنی‌جویی او ارضا خواهد شد و همچنین آلبرد کامو در مطلبی می نویسد :

معنای زندگی فوری ترین مساله است آدمی برای زیستن در جهان نیاز به یک برای دارد.

اگر این برای نباشد او نمی داند نیروهای خود را به کدامین سمت و سو معطوف دارد و عمر خود را مصروف چه چیزی بکند اما همه سخن بر سر این است که این برای را از کجا میتوان آورد؟

آیا این برای در دل نظام خلقت حک شده است و باید به جستجویش رفت؟

و یا اصلا این برای عینیتی ندارد و امری کاملا وابسته به شخص است و هر کس خود باید یک (( برای )) برای زندگی خود تعریف کند؟

و همین طور مارتین سلیگمن در مدل خوشبختی خود به نام پرما نیز به معنای زندگی اشاره کرده است و به نوعی میشه به عنوان فرمول شادی ازش یاد کرد.

پنج فاکتور آن عبارتند از:

  1. نجربه هیجانات مثبت ،احساس های خوب  ،خوش بینی  و لذت
  2. کار همراه با رضایت درگیر کردن خود در فعالیتها و سرگرمی های مورد علاقه
  3. روابط  اجتماعی تعاملات دوستانه ،عشق،صمیمیت تعامل فیزیکی و هیجانی
  4. داشتن هدف پیدا کردن معنای زندگی
  5. انگیزه ،اهداف واقع بینانه ،نتیجه و دستاورد ، موفقیت و افتخار کردن به خود

اما واقعا معنای زندگی  یا بهترین معنای زندگی چیست؟

متاسفانه باید بگم بهترین معنا وجود ندارد.

زندگی برای هر کس معنای خاصی دارد. این مسئله به نحوه نگرش و افکار هر انسان، ارتباط مستقیم دارد.

یعنی هر انسانی زندگی را به گونه ای می بیند که در مورد آن فکر می کند.

هرچند نکته ای در این میان وجود دارد و آن این است که خلقت انسان به گونه ای است که کمال طلبی و هدفدار زندگی کردن، در ذات اوست.

اما این خصلت ذاتی هم ممکن است به دلایل متعددی در نهاد برخی از افراد نهفته بماند و به فراموشی سپرده شود

برای یک نفر معنای زندگی پول و یک نفر رشد شخصی یک نفر کمک به دیگران  پس معنای واحدی برای همه وجود نداره

و بهتر بپرسم   :دوست من معنای زندگی تو چیست ؟

برای رسیدن به جواب می تونیم بپرسیم در پایان راه اگر زندگی من چگونه بوده باشد احساس خوبی میکنم؟

از خودمون بپرسیم اهداف زندگی من چه مواردی هستند ارزش های زندگی من کدامند و اصلا رسالت من از زندگی کردن چیست ؟

پس لازم برای رسیدن به معنای زنگی از اهداف ،ارزش ها و رسالت ما در زندگی مطلع بشیم

در ادامه به تعریف این واژه ها می پردازیم

هدف:

هدف همان خواسته ای ‌است که می‌خواهید به آن برسید یعنی رسیدن به آن‌ چه می خواهید و می ‌توانید باشید.

هدف همان تصاویر خوبی ‌است که در ذهن، از خود و زندگی آینده خود ساخته‌ اید.

هدف همان نتیجه ای ‌است که در اثر برنامه ریزی، تلاش و پشتکار شما به دست می ‌آید و یا در یک تعریف ، هدف وضعیتی است که می‌خواهیم در آینده داشته باشیم.

اگر خود نتوانیم وضعیت‌مان را در آینده تعیین کنیم،‌ ناچار محیط پیرامون‌مان ، وضعیت را به ما تحمیل می‌کند.

آنچه که محیط بر ما حکم می‌کند چه بسا با ما سازگاری نداشته باشد. پس چه بهتر که خود ، هدف مطلوب‌مان را معلوم کنیم و به سمتش در حرکت باشیم

انتخاب هدف ، یکی از ضرورت‌های زندگی است که اگر آگاهانه انجام نشود، نا‌آگاهانه صورت خواهد گرفت.

یکی از ضرورت‌های انتخاب هدف ، این است که تمرکز ذهنی را به همراه خواهد داشت.

داشتن ذهنی متمرکز ، یکی از شرط‌های لازم برای موفقیت است. یک ذهن متمرکز قدرت تفکر و خلاقیت دارد و پر از انرژی است،

بنابراین می‌تواند در مسایل کنکاش کند و اعماق آنها را ببیند. نقطه روبروی ذهن متمرکز ، یک ذهن آشفته است.

با یک ذهن آشفته نمی‌توانیم کاری از پیش ببریم و تمام انرژی‌مان صرف کارهای بیهوده می‌شود.

هدف با آرزو تفاوت دارد.

آرزو یعنی رسیدن به چیزی که آن را نداریم.

ولی هدف یعنی آشکار کردن آنچه که داریم ولی هنوز ناپیداست.

معمولا هدف با آرزو اشتباه ‌گرفته می‌شود. آرزو، ما را از واقعیت دور می‌کند و به توهم می‌کشاند و ذهن را اسیر و آشفته خود می‌کند.

بنابراین بهتر است که از آن اجتناب شود.

هر کدام از ما گنج‌های بی‌شماری در درونش دارد که لازم است که این گنج‌ها را استخراج و آشکار کند.

گنج‌هایی همچون دانایی ، مهربانی ، آرامش ، اقتدار ، پاکی ، اخلاق نیکو ، حیاء و ….

هدف از بین رفتنی است و هنگامی که به آن میرسیم می میرد مثلا نمره ی ۷ در آزمون آیلتس گرفتن گواهی نامه پاس کردن درس استاتیک  وقتی به هدف رسیدیم دیگر آن هدف تمام می شود و باید به سراغ هدف دیگری برویم.

ما ۵بار نمی خواهیم گواهی نامه بگیریم و یا ۸ مرتبه در درس استاتیک نمره ۱۷ بگیریم پس هدف تاریخ انقضا دارد.

ارزش

اگرچه‌ تعریف‌ ساده‌ای‌ مثل‌ اینکه‌ «ارزش‌ عبارت‌ است‌ از بار معنایی‌ خاصی‌ که‌ انسان‌ برای‌ برخی‌ از اعمال، گفتار، زمان ها و …

در پاره‌ای‌ از حالت‌ ویژه‌ قایل‌ می‌شود»

می‌تواند معرف‌ این‌ مفهوم‌ مهم‌ باشد، با این‌ حال‌ چون‌ به‌ تأمل‌ در زوایای‌ ریز چیستی‌ ارزش‌ می‌پردازیم‌ با انبوهی‌ از مسائل‌ تازه‌ مواجه‌ می‌شویم‌ که‌ نشان‌دهندة‌ پیچیدگی‌ بیش‌ از حد این‌ مفهوم‌ به‌ ظاهر ساده‌ است.

احساس‌ اولیة‌ انسان‌ آن‌ بوده‌ است‌ که‌ ارزش، سَر در آسمان‌ و کانونهای‌ ماورای‌ انسانی‌ دارد.

حال‌ آن که‌ امروزه‌ بشر دریافته‌ است‌ که‌ ارزشها در قالب‌ زشت‌ و زیبا، شرافتمند و ننگبار، دلپذیر و نامطلوب‌ و … به‌ درون‌ حیات‌ اجتماعی‌ او گام‌ گذاشته‌ است‌ و سنگ‌ بنای‌ تمدنها را تشکیل‌ می‌دهد.

حضور جد‌ی‌ ارزشها در صحنة‌ زندگی‌ روزمرة‌ انسان، توجه‌ هرچه‌ بیشتر به‌ آن‌ را می‌طلبد.

از حیث‌ تاریخی‌ این‌ مهم، اذهان‌ بزرگان‌ بسیاری‌ را به‌ خود معطوف‌ داشته‌ است.

به‌عنوان‌ مثال‌ «آدام‌ اسمیت» در حوزه‌ مسائل‌ اقتصادی‌ به‌طور مبسوطی‌ از نقش‌ و جایگاه‌ ارزشها سخن‌ گفته‌ و یا «رودلف‌ هرمان‌ لوتزه»، «آلبرت‌ ریچل»، «نیچه» و… به‌ تأمل‌ عمیق‌ و درخور تقدیری‌ پرداخته‌اند. اقبال‌ افرادی‌ از قبیل‌ «شلر»، «ارنفلز»، «هارتمن»، «هوسرل»، «برنتانو» و…

در قرن‌ نوزدهم‌ به‌ این‌ موضوع‌ مهم، منجر به‌ شکل‌گیری‌ موضوع‌ پژوهشی‌ تازه‌ای‌ تحت‌ عنوان‌ «ارزش‌شناسی» در نزد عالمان‌ حوزه‌های‌ مختلف‌ شدا.

ارزش ها یک فضیلت هستند مثل (شجاعت انصاف  ثروت عشق وفاداری تعهد و….) است. ما به ارزش نمی رسیم بلکه  آنها را زندگی میکنیم.

یک مثال برای درک تفاوت هدف و ارزش :

کنکور یک هدف است اما با سواد بودن یک ارزش است .

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن
بستن