فرهنگی و ادبی

دختر کرمانج به کرمانج بودن خود می بالد

نویسنده : مهرانه مژدکانلو

شور و غوغایی بود سر اسم کودک تازه متولد شده

پدر اصرار بر اسم اصیل کردی داشت و مادر در پی به کرسی نشاندن حرف خودش بود.

که الا و بلا اسم دختر من باید مهرانه باشد…

مادر بود و نفسش حق، پس پدر در نهایت مهربانی پذیرفت اما سودای اسم کردی همچنان در دلش بود.

و این علاقه را با خواندن لالایی کرمانجی نشان می داد و قلب مرا با این زبان مانوس می ساخت.

در طی سال های عمرم بارها پدر تلاش کرد زبان کرمانجی را زبان رسمی قلمروش اعلام کند.

اما با مخالفت هایی رو به رو می شد و هربار در این راه شکست می خورد.

و آموزه های ما در حد “سماور دَکَله” و “وَره ماله مَ” و نهایتا “از خاطره تَ پِر دَخازُم”باقی می ماند…

بزرگتر شدم و از قضای روزگار دانشجوی دانشگاه اسفراین، هرچه از موسیقی کرمانجی فراری بودم بیشتر به آن نزدیک شدم،

حالا رفته بودم میان کرمانج ها و به عبارتی در پایتخت زبان کرمانجی باید چند سالی زندگی می کردم.

هرجا که می رفتم نوای موسیقی کرمانجی و قوشمه به گوش می رسید.

از راننده تاکسی ها تا اساتید دانشگاه همگی کرمانجی صحبت می کردند.

کم کم گرایش قلبی عجیبی نسبت به این زبان در دل خود احساس کردم.

تا جایی که از پدرم خواستم در سن۲۱ سالگی یک اسم کردی برای من انتخاب کند و مرا با این نام خطاب کند.

نام من شد بریتان، به خودم افتخار می کردم،

حالا حس بهتری داشتم، من نزدیک شده بودم به ریشه و اصل و نسبم، نزدیک شده بودم به هویت ام،

با تمام وجود خواستم که کرماجی یاد بگیرم تا این سند کرمانج بودن را با آن مهر و امضا کنم،

حالا من بریتانم دختر ۲۱ ساله کرمانج که به کرد بودن خودم افتخار می کنم.

امروز می خواهم برایتان بگویم از اهمیت زبان مادری از این که به گفته یکی از متفکران غربی”پشت کردن به زبان مادری کمتر از پشت کردن به مادر نیست”.

گریز از زبان مادری همچون نشستن بر قایق سرگردان در دریای طوفانی است که بی هیچ هدفی از ساحل فاصله گرفته است.

زبان مادری ما بخشی از هویت ماست، انکار آن پنهان نمودن بخشی از هستی انسان است و این کتمان خویش باعث بروز بحران هویتی در فرد می شود.

زبان بازتاب دهنده فرهنگ و اندیشه انسان ها و جلوه ای از هویت آنهاست که دنیای آنها بازگو می کند و اصل پانزدهم قانون اساسی بر حق تحصیل به زبان مادری در کنار زبان فارسی در مدارس تاکید دارد.

به گفته دکتر مسعود سپهوندی «شاید روزی علم آنقدر پیشرفت کند که بتوان از روی DNA موجودات منقرض شده را دوباره احیا کرد اما یا هیچ آزمایشی نمی توان زبان های مادری از بین رفته را احیا کرد.یک قوم و ملت از بین رود تمام فرهنگ و آثار فرهنگی آنها دچار تزلزل می شود».

گاهی در یک واژه دنیایی از اطلاعات، باورها، سنت ها و اسطوره ها وتاریخ یک قوم نهفته است.

و با مرگ این واژه حجم عظیمی از میراث ماندگار و ارزشمند فرهنگ از بین می رود.

به طور مثال کلمه تُرغه که همان چهار مضراب سه تار است کلمه ای کرمانجی است که راوی افسانه ایست بومی

در این افسانه گفته شده تَرغه  نام پرنده ایست که هوای وصال خورشید را در سر دارد و برای آن باید هزار نام خدا را بر زبان آورد و رو به مقصد حرکت کند تا نسوزد.

پرنده ذکر گویان رهسپار خورشید می شود اما در نزدیکی آن، نام آخر را فراموش می کند و در دل محبوب فنا می شود.

پس بیایید باهم در راستای حفظ زبان مادری مان کوشش کنیم و این زبان اصیل را به کودکان مان بیاموزیم.

و سینه به سینه منتقل کنیم تا نام و آوازه کرد تا ابد در تایخ جاودانه بماند و روزی نیاید که زمین از وجود این قوم غیور محروم بماند.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، استفاده از سرویس reCAPTCHA گوگل مورد نیاز است که موضوع گوگل است Privacy Policy and Terms of Use.

من با این شرایط موافق هستم .

بستن
بستن