فرهنگی و ادبی

دلم دامن چین دار می خواهد

نویسنده : مهرانه مژدکانلو

به دیدن مادربزرگم به روستا رفتم و از گنجه مادر بزرگم لباس هایش را بیرون آوردم.

جلیقه ها و کفش های خوش رنگ و لعاب، سربندها و شال های زیبا، دامن های چین دار با گل های ریز و درشت

لباس هایی که با پوشیدنش جزئی از طبیعت محسوب می شدم و با لمسش عطر گل های کوهی را استشمام می کردم.

با نگاه کردن به آن خودم را وسط دشت سرسبزی می دیدم و صدای پرنده ها را می شنیدم.

لباسی که فقط چند تکه پارچه نیست. برای پوشیدن و در امان بودن از سرما و گرما یا حفظ حجاب،

لباسی که تابلوی نقاشی و صدای آواز یک قوم در کنار رودخانه ها و هم نوا شدن با پرنده ها است.

شاید نشود دخترها و پسرهای کرمانج امروزی را به پوشیدن شلیته، کراس و استفاده از کلاه و لچگ دعوت کنیم.

اما حداقل می توانیم طرح و نقش های البسه سنتی کرد را در تولیدات جدید پیاده کنیم .

و امیدوار باشیم که در جامعه ای که روزگاری تار و پود جامه اش همه از عشق بافته می شد” خلعت دیبا” ی برگرفته از سنت کهن، پوشش “خلقت زیبا”ی مردمان کرمانج باشد.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، استفاده از سرویس reCAPTCHA گوگل مورد نیاز است که موضوع گوگل است Privacy Policy and Terms of Use.

من با این شرایط موافق هستم .

دکمه بازگشت به بالا