فرهنگی و ادبی

دوست بداریم، اگر نه هیچ نداریم

نویسنده : علیرضا سپاهی لایین

دایناسورها امپراطوران و فرمانروایان مطلق و بلامنازع، سیصد میلیون سال بر پهنه زمین ما حکومت کردند.

سیصد میلیون سال در برابر چند هزار سالی که اجداد ما پدید آمدند و سپس بدل به من و شما شدند، رقمی رقابت ناپذیر است.

بعد نوبت به ما رسید. ما، با تاریخ تمدنی ده هزارساله! نه اصلا شما بگو پنجاه هزار ساله، چه عدد حقیری است!

تاریخ انسان به راستی در برابر امپراطوران حیات، دایناسورهای عظیم به قدر عطسه ای بیشتر نمی ارزد.

دایناسورها رفتند و به جز فسیل هایی سنگی و کج و معوج برجا ننهادند. لابد ما هم می رویم، تردید نکنیم. تصور جاودانگی انسان چه فکر ابلهانه ای است.

حرف من اما این نیست. حرفم این است که دایناسورها را هر عاملی از میان برده باشد، آنها مستحق سیصد میلیون سال حکمرانی بر کره ی خاکی بوده اند… که نه بمبی داشتند، نه تیغی، نه تفنگی، نه کارخانه آلاینده ای، نه خودخواهی، نه نژادپرستی، نه زیاده خواهی، نه حرص مال اندوزی و طمع ورزی.

دایناسورها رفتند و چیزی بر جا نگذاشتند جز همان سنگواره ها که شاید درسی باشد برای ما.

به راستی آیا ما زندگی می کنیم؟ ما انسان ها فقط قدم به قدم به خودکشی دسته جمعی نزدیک تر می شویم. با این همه خودخواهی، زیاده خواهی، جنگ طلبی، بی شعوری، بی دردی، بی عشقی و بی فرهنگی.

بنشینیم و کمی به همدیگر مهر بورزیم. شاید فردا متصدی احمق یکی از قدرت های ابله اتمی اشتباهی دستش روی دکمه شلیک برود!

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، استفاده از سرویس reCAPTCHA گوگل مورد نیاز است که موضوع گوگل است Privacy Policy and Terms of Use.

من با این شرایط موافق هستم .

دکمه بازگشت به بالا