گردشگری و محیط زیست

روستای توی با طبیعت به یاد ماندنی

نویسنده : مجید سلیمان پور

برای رفتن به روستای توی کافیست در مسیر اسفراین به سمت جاجرم حرکت کنید و بعد از حدودا ۳۵ کیلومتر به آنجا خواهید رسیدِ.

در اخرین سرشماری حدود ۴۰۰ خانوار در روستا زندگی می کنند که فعالیت اغلب اهالی کشاورزی و دامداری است.

روستای توی سال هاست که از اردیبهشت تا  شهریور ماه میزبان گردشگران و طبیعت دوستان بسیار زیادی است.

آبشارهای ۳ گانه آن که در فاصله پنج کیلومتری شمال روستا در دل کوه جای گرفته اند دل هر بیننده را مسحور می کنند.

کافیست همچون من یک بار تجربه عبور از آبشارهای متعدد آنجا که در میان دره ای مملو از آب سرد و زلال که سکوتش را تنها صدای زیبای پرندگان می شکند.

با امکانات کم و در کنار دوستان برایتان رقم بخورد و آن گاه یاد آن لحظات شیرین برای همیشه در ذهنتان باقی می ماند

در روستای توی علاقه مندان به آثار تاریخی می توانند شاهد بنای امامزاده شاهزاده زید یکی از آثار مذهبی-تاریخی مربوط به قرون میانی در یک کیلومتری شمال روستا باشند.  ِ

پلان بنا در اصل هشت ضلعی بوده ولی طی تعمیرات مکرر به صورت نامنظم و چند وجهی درآمده است.

بر مزار امامزاده یک صندوقچه چوبی منبت­ کاری شده وجود دارد.

که در گرداگرد آن کتیبه ­هایی به خط نسخ نوشته شده

و در بخش های مختلف با شمسه و ترنج های هندسی محاط در قاب هایی مربعی به طرز زیبایی تزیین شده است.

مصالح اصلی بنا خشت و گل بوده که بعدها در زمان قاجاریان نمای آن را با آجر کار کرده­ اند.

انسان و محیط زیست
بخوانید

داستان زیر گویای علاقه مردم این سرزمین به داستان سرایی و خاطره نگاری می باشد که نمایشی از دلیل نام گذاری روستا است.

 

زمان های قدیم در دژ قلعه(واقع در ارتفاعات سالوک)شخصی به نام صدر لوک(نام سالوک برگرفته از نام اوست)حکومت می کرده است.

او دختری داشته که تنها فرزند او بوده و بسیار عزیز نزد پدر به طوری که غذای دختر مغز قلم آهو بوده است.

پسر یکی از خان های روستاهای پایین دست، فریفته دختر صدر لوک می شود.

تمام تلاش او برای وصال دخترک بی نتیجه می ماند زیرا دژقلعه برفراز قلعه های صعب العبور سالوک بنا شده بود.

و دسترسی به دژ غیر ممکن بوده است.

فقط باربران اجازه ورود و خروج به قلعه را داشتند.

پسر خان یکی از باربران را تطمیع می نماید و نامه ای توسط وی به دست دختر صدر لوک می رساند.

با این مضمون که: ای زیبای بی همتا تا کی می خواهی در گوشه ای از این جهان به دور از آدمیان وتمدن و لذایذ زندگی به سر بری می دانی که من عاشق و دلباخته توام و وصلت تو را می خواهم وتنها راه آن مرگ صدر لوک است.

پس تو هم اگر وصال من را می خواهی کار او را تمام کن.

دخترک پس از خواندن نامه ندیده عاشق پسر خان می شود وبه کمک نوکرانش پدر را به قتل رسانده و از دژ متواری می شود.

در محل کنونی روستا توی عروسی آنها برگزار می شود ک ه۳ روز به طول می انجامد دخترک در این ۳ روز نه چیزی می خورد ونه چیزی می آشامید.

روستای قزاقی
بخوانید

تازه داماد را جویا می شود عروس جواب می دهد من پیش پدرم جزمغز استخوان آهو چیز دیگری نمی خوردم.

خان،پدر داماد به پسرش می گوید،ای پسر بدان دختری که به چنین پدری خیانت کرده روزی به تو نیز خیانت خواهد کرد.

لذا به نوکران دستور می دهد دخترک را به اسب ببندند و تا جایی که جان دارد بر زمین بکشند.

نوکران دخترک را از توی تا زاری کنونی بر زمین می کشند در زاری دخترک که نفس های آخر را می کشد اجازه می دهند شعری بگوید.

شعر او این گونه است:

از دگیرم لاری لاری

خوین ژدل من دباری

کورا چه دوه توی وزاری

که ترجمه آن چنین است:

من به جای این که در عروسیم لاری لاری برقصم از دلم خون بیرون می آید این سرنوشت من است تا روستای توی و زاری بنا شود.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن
بستن