فرهنگی و ادبی

زاره مگری | حکایت تلخ و شیرین زنان و مردان خراسان

نویسنده : عزیزالله حیدری

حکایت تلخ و شیرین وفاداری زنان و مردان کرمانج خراسان

بیماری جذام چندین سال بود که در یکی از آبادیهای خراسان مرد ایلیاتی را رنجور و بیمار کرده بود.

زخم زبان ها و ترس اهالی از این بیماری هلاک کننده مرد را آواره کوه و بیابان کرده بود.

مردم روستا چاره ای ندیدند جز اینکه مرد رنجور را از روستا بیرون نمایند.

تا بیماری او دیگران را درگیر نکند.

آن مرد وفادار سالها در زیر درخت ارس کوهی (مرخ) روزگار گذرانید.

و برای امرار معاش خانواده و همسرش روزها گاو و گوسفندان مردم را برای چرا به کوه می برد.

روزها هیزم جمع می کرد . عطر گل های انخ و سیوتالک و گل ده باوان او را مست و مدهوش وفاداری همسر خویش می کرد.

گاو و گوسفندان را در ابتدای روستا موقع غروب به مردم تحویل میداد.

آذوقه را از همسر وفادارش می گرفت و دوباره در زیر درخت مرخ سکنی می گرفت.

و دردل دلهایش را با درخت مرخ در میان می گذاشت.

رفیق او درخت مرخ هم مثل او دل خوشی از مردم نداشت زیرا مردم سالیان سال بود با تبر به جان او افتاده بودند.

و بی رحمانه تبر را برشانه های ستبر او وارد می کردند.

این مقاومت و این عشق آگاهانه در دل این دو همسر وفادار و رفیق شفیق شان ارس کوهی ملودی و آهنگی از آنان ساخت که سالیان سال است بر لب دوتار نوازان خراسان و عاشقها و لولوچیان و مردان و زنان ایل کرمانج شکوفه می دهد.

این داستان می تواند در داستانهای ملل مختلف جهان ترجمه و چاپ شود.

تا دنیا راز وفاداری زنان و مردان خراسان را بیش از پیش سرلوحه زندگی امروز خود قرار دهند.

و تلخ کامیهای روزگار گذشته خراسان را از گلوی دوتار خراسانی بشنوند.

ملودی و آهنگ زاری مگری بر وزن سه خشتی سروده شده که در زیر می آید.

سه ر هلینم کودا هه ره م

سرم را بردارم کجا بروم.

ڵە دۆ یاره خا ده گه ره م . تا نه وینم ۆه نه گه ره م

به دنبال یارم می گردم و تا نبینم بر نمی گردم

زاره مگری له بن مرخه

زاره گریه نکن در زیر درخت ارس هستم

سوه ته ره م ایوار ته مه

صبح می روم و غروب برمی گردم 

به مه ره م ماله هه رده مه

بمیرم مال زمین هستم و بمانم مال تو هستم.

به می نم مالە زاره مه

سرم را بردارم کجا بروم.

هه ر کئ یاره مئن هی لگرئ

هر کس یار من را بگیرد

ماره ک ڵه سه ر دل به گرئ

ده رمان مه کن با بئ مرئ

ماری او را بگزد و درمان نکنید تا بمیرد

زاره مگری له بن مه رخمه

زاره گریه نکن در زیر درخت ارس هستم

سوه ته ره م ایوار ته مه

صبح می روم و غروب برمی گردم

به مه ره م ماله هه رده مه

بمیرم مال زمین هستم

به می نم ماله زاره مه

 بمانم مال تو هستم.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، استفاده از سرویس reCAPTCHA گوگل مورد نیاز است که موضوع گوگل است Privacy Policy and Terms of Use.

من با این شرایط موافق هستم .

بستن
بستن