فرهنگی و ادبی

زبان گویای رنگ ها

مهرانه مژدکانلو

صبح بهاری را با صدای پرشور و نشاط گنجشک های باغ شروع کردم.

با نگاه کردن به طراوت باران بهاری، نسیم صبحگاهی و لمس لطافت شکوفه های رنگارنگ. زبان پرندگان را نمی فهمیدم، نمی توانستم با باران سخن بگویم یا به صدای باد پاسخی بدهم اما از استادم جناب آقای جلیل الله خانی فرا گرفته بودم که حرف رنگ ها را بفهمم. به من آموخته بود که کردهای خراسان چگونه با زبان رنگ ها و طرح ها با طبیعت سخن می گفتند و با آن هم نوایی می کردند.پس به سراغ گنجه رفتم، گنجه ی سرشار از گنجینه های پرصدا. تابلوهای نقاشی دوخته شده از مخمل و تورهای رنگارنگ را دیدم که جامه تن بودند و نوازشگر روح.

لباس های کردی را که بیرون آوردم هرکدام داستانی داشتند.

دامن های پرچین چشم نواز که هرکدام از گذر عمر مادربزرگ روایت گری می کردند. شلیته های سفید و خردلی از صفا و پاکی باطن یک دخترکم سن و سال سرشار از سرزندگی می گفتند و دامن های گلدار سرخ رنگ از شور عشق و ازدواج در دل دختر دم بخت ایل و رنگ سفید و قرمز روسری ها از جشن عروسی گچک کرد که می رود تا بذر خوشبختی و امید را در خانه جدیدش بپاشد خبر می دادند.

طنین رنگ فیروزه ای از دختر بچه ی داستان ما که حالا شده مادر پرکار خانواده با ۶ کودک پرنشاط می گوید.

با سفید شدن موهای مادربزرگ دامن بنفش و خاکستری رنگ وارد داستان می شوند تا بگویند که دختر بچه کوچک و پرجنب و جوش ما حالا شده مادربزرگ نوه های قد و نیم قد که چشم به در دوخته تا حاصل ۷۰ سال زندگی و تلاشش را در آغوش بگیرد. چارقد ها را که بیرون می آورم صدای پرندگان را می شنوم. صدای طاووس هایی که روی باغ حریر قد برافراشته اند. یاشارهای گل دار مانند باغ پرصفای قلب زن کرد با بلندی تا روی زانو به همراهی جلیقه پرزرق و برق تزیین شده با سکه های نقره و سنگ های قیمتی اهمیت حفظ حجاب و علاقه به زیبایی را بیان می کنند.

در کنار این همه نقش و نگار جوراب های ساده ضخیم و کفش های راحت را می بینم که روایتگر تلاش و کوشش در فصل سرد و مکان های پرفراز ونشیب است و این بود تکه ای کوچک از داستان رنگ ها و طرح های البسه کرد خراسان که از محله ی عشایر تابلویی رنگارنگ و بی بدیل می سازد.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن