فرهنگی و ادبی

شعر | شعری از علی نیا

یاد دارم در میان آباد ما

بود بازاری و چند دکان به پا

روی کالش یک پل چوبی عیان

آب بسیاری به جوی هایش روان

آسیابی روبه رویش برقرار

قبر سید موسی، کنارش آشکار

دست راستش بود قلعه ی کریم

جوی فرطان کرده بود آن را دو نیم

قلعچه هم یک کمی پایین ترش

هم خرینان بود سوی دیگرش

بود حمامش سحرها بر قرار

مشتری هایش همیشه بی شمار

یک خزینه داشت پر از آب داغ

می گرفتی هر کسی از آن سراغ

باغ ها بسیار در دور و برش

قلعه ی فرطان به سوی دیگرش

قصبه در قسمت پایین آن

زیر پایش باغ های جوشقان

پس حسن آباد ناظر بود و بس

قلعه ی حسین کنارش بوده پس

قلعه نو با یک چنار با صفا

در کنار کال آن بودی به جا

قلعه ی کشتان بود و چندین چنار

در کنار جاده بود استوار

اسفراین بود و چندین آسیاب

باغ هایی خوب وانهاری پر آب

حال جمع این قراء شد شهر ما

یک اثر هم نیست از یک آسیا

ترک و کرد و تات ها با هم شدند

قلعه هایش جملگی در هم شدند

آن میان آباد ما ،آباد شد

از کف سرداریان، آزاد شد

حیف چیزی از صفا بر جا نماند

دوستان رفتند و کس با ما نماند

شب نشینی ها وآن افسانه ها

قصه خوانی ها درون خانه ها

جای گرمیش گوشی و مهواره شد

از صدایش گوش مردم پاره شد

هیچ آثاری نماند از باغ ها

خانه های ساده و آن طاق ها

حال ما ماندیم و شهری پر خطر

این همه ماشین و صدها شور و شر

اعتیاد و سرقت و چاقو کشی

گشته اسبابی برای دل خوشی

تنبلی هم دامن ما را گرفت

شهروندی این چنین معنا گرفت

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، استفاده از سرویس reCAPTCHA گوگل مورد نیاز است که موضوع گوگل است Privacy Policy and Terms of Use.

من با این شرایط موافق هستم .

دکمه بازگشت به بالا