اجتماعی

شهدا از چه جنسی بودند….

مهرانه مژدکانلو

یک سالی می شد که توفیق پیدا کرده بودم پای صحبت ها و خاطرات سرهنگ بنشینم.

خاطراتی که بیانشان اشک به چشمان او جاری می ساخت و تصورش لرزه بر اندام من.

این بار از او خواستم که از شهدا برایم بگوید. خواستم که بدانم آن دلاوران میدان جنگ که بی مهابا جانشان را که عزیزترین دارایی هر بشر است و عمرشان را که باارزش ترین سرمایه وجود است چطور در طبق اخلاص گذاشتند و به مصاف ظلم و بی عدالتی رفتند. آنها چگونه بودند و چه شخصیت هایی داشتند؟

مادرانشان چه شیرزنانی بودند؟ که جگرگوشه شان را راهی جبهه و جنگ کردند و دلشان را به دل حضرت فاطمه پیوند زدند.

از چه جنسی بودند آن پدرانی که ابراهیم گونه چشم پوشیدند از فرزندشان، عصای دستشان و نور چشمشان، خانواده هایی که حالا چیزی به یادگار ندارند از شهید شان جز یک تکه خاک و عکس هایی که عزیز دلشان را با نقطه ای قرمز نشانه گذاری کرده تا شاید تسکین روزهای دلتنگی باشد.

فضای نرجسیه سنگین تر از همیشه بود. گویی سرهنگ فرورفته در یاد عزیزانی که در مقابل چشمانش جان دادند و مجالی نداشتند برای عزاداری و یا حتی به خاک سپردن جسم بی روحشان، باید ادامه پیدا می کرد راهی که شهدا انتخاب کرده بودند و تا پای جان برای تحققش ایستاده بودند. پس ادامه دادند و حالا که پیروز از میدان بیرون آمده بودند دلشان عزای دوستان و هم سنگرانشان را داشت.

سرهنگ می گوید، از اعتراض فرشتگان در روز ازل برای آفرینش انسان خون ریز و خودخواه و آشوبگر، می گوید از مباهات خدا به جوان نیرومندش که نیمه شب برمی خیزد برای نماز و عبادت. این جسم فانی که از خاک است و به خاک باز می گردد اما تکلیف روح چیست؟و خود به خوبی پاسخش را می داند و به جان تشنه و جویای حقیقتمان می گوید که گاهی ما جسم را بنده روح می کنیم و گاهی روح را بنده خواسته های مادی جسم. اما شهدا از مرکب مادی بهره بردند برای ارتقاء روحشان تا به جایی که از ملائک پیشی می گیرند و در عشق الهی ذوب می شوند و جان می دهند در راه معشوق. شهدا آرامش را برخود حرام می کنند تا پا برجا بماند اسلامی که حسین و 72تن را به مصاف لشگر کوفه می برد.

جان را در طبق اخلاص می گذارند تا امنیت و آزادی بی معنا نشود

در کتاب های کودکانشان شهدای آن 8سال به مثال شهدای عاشورا هستند که ایستادند نه در برابر یک قوم و یک کشور، بلکه در مقابل کل دنیا که کمر بسته بودند بر نابودی شیعه و گرفتن آزادیمان، این ایستادگی شجاعانه شعار کل یوم عاشورا،کل عرض کربلا را آفرید. از خاطراتش با شهید شجیعی که از شجاعان لشگر5نصر بود و از فرمانده تیپ امام صادق، شهید فرومندی می گوید که هر کدام عارفی بودند و مجلس وعظشان در میان سنگرها برگزار می شد و آموزه هایشان از حرکات و وجناتشان به گوش جان دانش آموزان می رسید.

شهدایی که در لحظه جان دادن از دلواپس یشان برای پدر و مادر، همسر و فرزندان نمی گویند

بلکه از دل نگرانیشان برای اسلام و ولایت می گویند. از درد ناله نمی کنند و به خود نمی پیچند، می گویند سلام بر حسین و می شتابند به سوی معشوق.  این است منش و فرهنگ شهدایی که در دامان مادران عاشق و پدران شیردل پرورش یافتند.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، استفاده از سرویس reCAPTCHA گوگل مورد نیاز است که موضوع گوگل است Privacy Policy and Terms of Use.

من با این شرایط موافق هستم .

دکمه بازگشت به بالا