فرهنگی و ادبی

طنز احمق نوین

ارسال شده توسط : آقای محمود صباغ

روی صندلی فاتحانه لمیده بودم و منتظر بودم اسممو از تریبون صدا کنن.

کم کاری نیست شما انار را با گریپ فروت قاطی کنید و یه گیاه جدید ابداع کنید. بالاخره اسمم اعلام شد سنگین قدم برداشتم و رفتم روی سن.

در معرفی من گفتن ایشون از ترکیب دو میوه مختلف، گیاه تازه ای ابداع کردند که منحصر به فرده .

پشت میکرفون قرار گرفتم لبخندی زدم و فرمودم:«با درود و سپاس فراوان به همه آنهایی که راه رشد علم و‌ پیشرفت رو طی کردند و می کنند تا ما به دستاوردهای بزرگی در جامعه امروز برسیم» .

بعد با کمال ادب تعظیم کردم و جایزه ام رو گرفتم و نشستم سر جام.

وقتی به متن نوشته شده ای که روی جایزه بود نگاه کردم از تعجب خشکم زد، «جایزه بالاترین کاشف احمق».

جلسه تمام شد و من رفتم سراغ برگزار کنندگان این جلسه و ‌پرسیدم: «‌این‌ چیه نوشتید؟» یکی از داورها گفت شما همون کاشف احمق مشهور هستید؟ عجب تعریفی؟! انگار در کلمه احمق چیزی مستتر بود که بهم افتخار می داد.

گفتم بله مخترعم . گفت خب چی شده ؟ گفتم انگار اشتباهی اینجا نوشتید «کاشف احمق» .

گفت نه اشتباه نشده مگه شما چکار کردید؟

گفتم بر اساس تحقیقات فراووون در مورد روش تغییر ژنتیک، من از ترکیب انار و گریپ فروت گیاه تازه ای به دست آوردم .

طرف با بی ادبی پرسید خب اون گیاه چیه ؟ گفتم: «گزنه».

خنده ای کرد و‌ گفت: «کدوم آدم عاقلی دو تا میوه خوب رو قاطی می کنه که گزنه تولید کنه».

من با پر رویی تمام گفتم ‌می دونید این‌ گیاه چه امتیازات و ویژگی هایی داره ؟

الان آمریکایی های جانی بی ادب گزنه کم آوردن! ازش در تولید بمب های شیمیایی استفاده می کنن!

می دونید چقدر گزنه در مبارزه با داعشی ها استفاده شد ؟ خبر دارید اروپا داره در به در دنبال گزنه فرداعلا می گرده . روس های خائن دارن در کره ماه با سختی پرورشش می دن ؟ در جیبوتی برا یه شاخه ش آدما ده نفرو می کشن ؟ مافیای ایتالیا گفته اول قاچاق گزنه بعد چیزای دیگه . همین طور افتاده بودم‌ رو دنده و یه کله پرت و پلا می گفتم‌.

طرف نگاهی به من کرد و‌ پرسید واقعا ؟

جواب دادم بله اگه نمی دونید تحقیق کنید لطفا . طرف گفت اجازه بدید، و بعد برگه تقدیر نامه منو گرفت چیزی نوشت و بهم‌ پس داد .

توش نوشته بود این جایزه اهدا می شود به احمق ترین و خالی بندترین مکتشف ایران. البته بازم دوباره ازم گرفت و روی ایرانش خط کشید و نوشت دنیا .

بعد چند روز وقتی رفته بودم نون بخرم جاسوسای روسیه منو‌ دزدیدند.

اونا فکر کردند من اطلاعاتی در مورد گزنه و نقش امریکای خاک بر سر در تولید سلاح های شیمیایی خاص دارم.

الانم در سیبری دارند ازم حرف می کشن. زندگیه دیگه چی میشه کرد!

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، استفاده از سرویس reCAPTCHA گوگل مورد نیاز است که موضوع گوگل است Privacy Policy and Terms of Use.

من با این شرایط موافق هستم .

دکمه بازگشت به بالا