اجتماعی

قربانیان معصوم طلاق

ارسال شده توسط : خانم سولماز یارشیر

در روزگاری که طلاق گرفتن باب شده است و همه اطلاعات خود از روند و طی این مسیر را با هم به اشتراک می‌گذارند.

و به دنبال ریزه کاری های قانونی هستند، از هر کسی مشورت می‌گیرند که چه کنند که این پروسه زودتر یا به نفع  آنها طی شود، جای یک سوال خالی می ماند!

چه کنیم که فرزندمان آسیب کمتری ببینند؟

بی شک جدایی والدین برای فرزندان، پدیده‌ای سهمگین به شمار می‌آید.

تحقیقات صورت گرفته در این مورد نشان می‌دهد که این کودکان در طول زندگی خود با آسیب‌های روانی و اجتماعی گوناگونی مواجه اند.

بیاید باخودمان صادق باشیم طلاق يك واقعيت است و با خودش آسيب هايي را براي كودك به بار مي آورد.

به همین منظور،  آسیب کمتر ذکر کردیم نه آسیب ندیدن.

آن چه كه مهم است و باید آن را بپذيریم این موضوع است که جدایی برای کودک استرس زاست و در این مقوله باید چه راهي را برويم كه كودك كمترين آسيب را ببيند.

اما نباید از این مهم غافل شد که خانه ای پر از تنش، مشاجره و دعوا به مراتب آسیب بیشتری از طلاق سالم دارد.

به راستی چرا ما هنوز مانند نسل های گذشته در طلاق فرزندان مان را فدا می کنیم در صفحات مجازی دم از فرهنگ سازی و تمدن می زنیم.

اما در مساله ای به این مهمی هیچ تغییری نکرده ایم؟

کمپین حمایت از حقوق بشر، طبیعت، هوا، آب و حیوانات راه می اندازیم و در این کارناوال های توخالی فرهنگ ظاهری خود را به رخ می کشیم.

برای وقایع روزانه و عکس های دیگران همدردی می کنیم ولی وقتی پای عمل به میان می‌آید فرزند خود را با غرور و جهل قربانی می کنیم.

ما والدینی هستیم که برایش بهترین اسباب بازی را می‌خریم یا در انواع کلاس ها او را ثبت نام می کنیم اما روح  لطیف و نیازمند امنیت او را زیر پا لگدمال می کنیم.

می دانیم طلاق در سال‌های اخیر افزایش یافته و همین امر منجر به افزایش تعداد فرزندان طلاق شده است.

فرزندانی که مسائل و مشکلاتشان از دید بسیاری پنهان مانده است.

كودكاني كه احساسات پنهانشان درك نشده و بار مشكلات حل نشده را تا بزرگسالي به دنبال خودشان مي كشند.

والدین به دنبال اثبات خود و حتی مقصر جلوه دادن همسر و فرار از پذیرفتن این که آنها هم نقشی در وضعیت فعلی این زندگی دارند فرزند خود را قربانی ترسشان می کنند.

گاهی والدین در  کش و قوس طلاق فقط راوی قصه ی بد بودن والد دیگر می شوند و بی خبر از این که چه بلایی به سر فرزند خود می‌آورند فقط می خواهند از نظر او تبرئه شوند، غافل از آن که چه بر روان کودکشان می‌گذارد.

طلاق از مهم‌ترین پدیده های حیات انسانی به شمار می آید.

که نه ‌تنها تعادل روانی دو انسان، بلکه تعادل روانی فرزندان، بستگان، دوستان و نزدیکان را نیز به هم می ریزد.

طلاق يك مرحله تحولي با ويژگي هاي منحصر به فرد است كه منجر به سوگواري و ماتم زدگي و واكنش هايي نظيرخشم و افسردگي و انزواي اجتماعي زوجين و فرزندان آنها مي شود.

خصوصيات كودك مثل خلق و خو، سن، آسيب هاي قبلي و مهارت هاي زندگی و نحوه ی مقابله و مدیریت هیجانات منفی منابع حمایتی  و از همه مهم تر نحوه ی برخورد والدین در آسیب طلاق بر کودکان مهم است.

در پروسه طلاق در نهایت سازگاری اتفاق می‌افتد.

مراحل سازگاري عبارتند از :

ناخشنودي:

دردناك ترين مرحله است كه ممكن است چند ماه طول بكشد.

تغييرات:

كودك سبك جديد زندگي خود را كم كم پيدا مي كند.كودك بايد خود را براي سازگاري آماده كند، براي كودك خيلي سخت است كه دنيا قابل پيش بيني نيست. والدين در اين مرحله تا جايي كه مي توانند شرايط را بايد براي كودك ثابت نگه دارند.

ثبات:

تجديد احساس ثبات،كنار آمدن با تغييرات، مشخص شدن الگوي زندگي،كه معمولا ٢ تا ٣ سال طول مي كشد.

کودکان در سنین مختلف درک متفاوتی از طلاق دارند.

نوزادي:

نوزاد طلاق را نمي فهمد اما جو رواني خانه را مي فهمد، مي فهمد آرامش نيست، تن صداي مادر را مي فهمد.

كودك نوپا:

احساس مي كند خودش كاري كرده، احساس گناه مي كند، نبودن يكي از والدين را مي فهمد، به دعواها و مشاجره آگاهي دارد، در اين مرحله تعامل مثبت والدين با كودك مهم است.

كودك پيش دبستاني:

خود ميان بيني دارد، تقكرجادويي دارد مثلا فكر مي كند اگر اين مداد را جا به جا كند بابا بر مي گردد.

و همچنین در این گروه سنی ترس از جدايي وجود دارد. شاید بتوان گفت پر ريسك ترين مرحله اين سن است و آسيب پذيري در اين مرحله بيشتر است.

درك كودكان دبستاني:

بار سنگين احساس گناه در اواخر دبستان شروع مي شود.

كودك باور دارد اگر بچه خوبي باشد پدر بر مي گردد. اوضاع رواني كودك  دست خوش نوع روابط والدین است.

شاید در ظاهر رفتار کودک عادی برسد اما در زندگي روانی او تاثیر بسیاری دارد. در این سن خودش را با دوستانش و شرایط آنها مقایسه می کند. این یک منبع استرس و غم محسوب می شود.

نوجواني:

درك منطقي از طلاق دارد ولي با اين وجود نوجوان به شدت از والدين خشم دارد و فكر مي كند زندگيش به خاطر والدين تباه شده و به فكر او نبوده اند.

نقش والدين در کاهش این آسیب چیست؟

نبايد جلوي كودكان دعوا كنند و با محکوم کردن طرف مقابل خود را بی گناه جلوه دهند.

تا زماني كه طلاق قطعي نشده آن را به كودك نگويند چرا که اضطراب مزمن بدترین شرایط را برای کودک ایجاد می کند.

پس از اطمینان از شروع پروسه ی طلاق درباره طلاق با كودك حرف بزنند و آن را توضيح دهند.

احساسات كودك را درك كنند و بپذيرند. واكنش هاي طبيعي كودك را شناسايي و با نحوه درست برخورد كنند.

هرگز كودك را وسيله اي براي انتقام قرار ندهند.

برای كودك توضيح دهند كه طلاق به اين معنا نيست كه او را دوست ندارند و او نمي تواند والدين خود را ببيند.

خيلي مهم است كه هر دو والد با هم طلاق را براي كودك توضيح دهند، توضيح بايد متناسب با سن و درك كودك باشد.

كودكان فكر مي كنند حالا كه عشق والدين به هم تمام شده او را نيز دوست ندارند به همين جهت ممكن است دچار اضطراب شود.

لطفا برای احساس آرامش خود کودک را قربانی نکنید نقش همسرتان را سیاه نکنید.

و با بدگویی از او خود را بی گناه نشان ندهید اجازه دهید او عاشق پدر و مادرش باشد و به آنها با احساس امنیت تکیه دهد.

بهتر است کودکتان را با نقش ها آشنا کنید و او را متوجه این موضوع کنید که  شما برای یکدیگر همسر خوبی نیستید.

اما در سایر نقش ها مثل مادر، پدر، دوست، همکار و فرزند خوب هستید.

با گفتن این جمله که مادر یا پدر تو بهترین است امنیت روانی او را تامین کنید. با کودک درد و دل نکنید.

او را قاضی دادگاه روانی خود قرار ندهید.

كودك فكر مي كند  ممکن است بعد از طلاق بي خانه بماند، نكند تنها شود یا والدین او را نخواهند.

مهم است كه به سوالات كودك پاسخ دهيم.

تا جایی که مي توانيد ثبات را در خانه حفظ كنيد و توجه كودك را به چيزهايي كه ثابت مي ماند جلب كنيد.

مانند مادر بزرگ و پدر بزرگ، امکان دیدار، مدرسه، دوستان، اتاقش و…..

بعد از طلاق ارتباط با هر دو والد بايد باشد مگر شرايط خاص. احساسات كودك خود را انكار نكنيد به او بگوييد حق دارد ناراحت و عصباني باشد.

به او راه هاي سازگاري براي زندگي در دو خانه را ياد دهيد

. به او مهارت حل مساله و کنار آمدن با هیجانات منفی را آموزش دهید.

وقتي رابطه كودك با والد غايب خوب نيست علی رغم  نظر كودك رابطه بايد حفظ شود.

چون كودك ممكن است وقتي بزرگتر شود نظرش عوض شود و آن موقع نسبت به شما هم خشمگين مي شود.

از اينكه راه درست را به عنوان بزرگتر به او ياد نداديد. یا او را قربانی انتقام و ترس های خود کردید.

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در حال بارگیری کپچا ...

دکمه بازگشت به بالا