فرهنگی و ادبی

لغات و اصطاحات کرمانجی

عزیزالله حیدری

به رخ: بره

به رفه ندیل: بهمن

به رناس: متخصص

به ره ف کرن: جمع کردن

به ز: دنبه

به ژن: قامت

به لک: برگ

به لکۆم: شاید . بلکه

به ڵه ک: سیاه

به نیشت: آدامس

به ور: ببر

بوجولی: جوراب پشمی ضخیم

بۆخه: بخور

بوو: شد

بووۆه: ببر، امر به بردن

بیچٸک : انگشت

بیچٸن: درو کردن

بیچاق: چاقو این کلمه ترکی است . کرمانج ها هم استفاده می کنند.

بێر: یاد

بازٸن : النگو

باسک: بازو

باش: خوب

باشوور: جنوب

باکوور: شمال

بالدوز: خواهر شوهر، خواهر خانم

بامارێ: پدر خوانده

دامارێ: مادرخواندە

بان کٸرٸن: صدازدن

باڤ: پدر . حرف ڤ در کرمانجی و او تلفظ می شود

به بو گر: پدربزرگ

باڤکال : پدربزرگ

کاڵو:  پدربزرگ

به بوو:پدر

به خشی: راوی داستان های کرمانجی

به ران: قوچ

به ران کێوی: قوچ وحشی

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، استفاده از سرویس reCAPTCHA گوگل مورد نیاز است که موضوع گوگل است Privacy Policy and Terms of Use.

من با این شرایط موافق هستم .

بستن
بستن