فرهنگی و ادبی

معرفی رمان «جای خالی سلوچ»

معرفی از: مسعود لطفی

زیر آفتاب گرم روستای زمینج ماجرای زنی روایت می شود که شویش سلوچ از شدت فقر از روستا رفته و ناپیداست و مرگان یکه مانده است با دخترش هاجر، پسرانش عباس و ابراو و سفره ای خالی.

مرگان اما شانه خالی نمی کند و برای ادامه زندگی ایستادگی می کند

درون مایه اصلی داستان روایت رنج و مصائب مرگان است و ترسیم چهره فقر و مبارزه برای حیات . بیان مهاجرت روستانشینان به علت تغییرات اجتماعی و نابودی نظام سنتی کشاورزی و کم آبی اساس و شاکله ی اصلی داستان است.

مرگان از طرفی خود درگیر دردها و رنج های ناشی از فقر است و از طرفی این درد و رنج دامان فرزندان او را هم می گیرد.

علی گناو صاحب حمام خزینه روستا که قصد تجدید فراش کرده است به خواستگاری هاجر، دختر کم سن و سال مرگان می آید و مرگان برخلاف میل باطنی اش و به خاطر فقر مجبور می شود به این ازدواج تن در دهد.

از زیباترین و در عین حال دردناکترین توصیفات دولت آبادی در این کتاب توصیف اتفاقات روز اول ازدواج علی گناو و هاجر است.

از دیگر تصاویر زیبایی که دولت آبادی در این کتاب خلق کرده است توصیف صحنه ای است که در آن عباس پسر مرگان با شتری مست درگیر می شود و برای جان به در بردن از کینه ی شتر خود را درون چاهی می اندازد و وقتی درون چاه به هوش می آید دو افعی سالخورده از دو طرف بدن او بالا می آیند.

داستان سلوچ روایت درد مطلق است . در چرخه زیست آدم های داستان گویا رنج عنصر اصلی است و تاب آوردن تنها راه چاره.

داستان ، داستان رنج است رنجی که سالهاست در سرشت مردم این سرزمین نهادینه شده است. رنجی که از فقر می آید و گویا در تمامی ادوار تاریخ این مرز و بوم تبدیل به وظیفه شده است و دراین قصه مرگان نمادی است از بردباری و صبر در برابر مشکالت و نامالیمات زندگی.

رمان «جای خالی سلوچ» کتابی است که حرف زدن در موردش در این مقاله نمی گنجد و نیاز به گفتاری مفصل تر دارد. فقط خواندن این کتاب را قویا به شما پیشنهاد می کنم .

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن