فرهنگی و ادبی

معرفی کتاب «عادت می کنیم» | معرفی کتاب

مسعود لطفی

کتابی که این هفته قصد معرفی آن را دارم، کتابی در حوزه ی زنان با نام «عادت می کنیم» نوشته زویا پیرزاد است.

که از سوی نشر مرکز چاپ شده و در اختیار مخاطبین قرار گرفته است.

زویا پیرزاد نویسنده ای ارمنی تبار، اهل ایران است که برای نوشته هایش جوایزی هم چون جایزه بنیاد گلشیری را دریافت کرده است.

رمان «عادت می کنیم» یکی از آثار اوست که  به شرح زندگی زنی مطلقه به اسم آرزو می پردازد.

که با مادر و دختر خودش زندگی می کند.

نخستین تجربه ای که هر انسانی می تواند با خوانش این رمان به دست آورد، روایت زندگی زن هایی است که در همین اطراف ما زندگی می کنند.

پیرزاد در اکثر آثارش دست روی باورها و عقاید مردم می گذارد، با احساس آنها هم نشین می شود.

و خودش را بخشی از شخصیت های داستان اش می کند و در بیان وقایع و احساسات همواره به جزئی ترین حالات آدمی می پردازد.

و شاید همین توصیف دقیق از جزئیات حوادث خواننده را درگیر خود می کند.

در رمان عادت می کنیم شخصیت اصلی داستان یک زن است.

در جهانی که پیرزاد در این رمان تصویر کرده است،دیگر زنان در قالب مادرانی از خودگذشته و فداکار که تمام وجودشان را وقف اعضای خانواده کرده و همواره ساعات زندگیشان را در چهار دیوار خانه سپری می کنند، تصویر نمی شوند.

شخصیت های زن و مادر در این داستان در تلاشند تا از نقش های سنتی و کلیشه ای جنسیتی همیشگی خویش خارج شوند.

در این داستان با سه شخصیت زن رو به رو هستیم. مادربزرگ، مادر و دختر که هر یک از آنها نماینده یک نسل از زنان در برهه های متفاوت تاریخی در ایران هستند.

مادر بزرگی که دو فضای متفاوت را درک کرده است، مادری که سعی دارد تا از فضای جنسیت زده ی جامعه جان سالم به در برد و دائم در دوگانگی سنت-مدرنیسم زنانه خویش درگیر است و دختری که به اقتضای سن و نسلش، ارتباطش با دنیای واقعی کمرنگ و کمرنگ تر شده است.

و غرق در تخیلات و دنیای خویش است.

در فضای داستان با زنان بسیاری مواجه می شویم که شاغل هستند و نیازهای اقتصادی خانواده را با مشقت فراهم می سازند.

از آرزو و اول شخص داستان گرفته تا شیرین که دختری جوان است و یک تنه خرج خانواده اش را می دهد.

، یا حتی زنی که آرزو با او در اتوبوس آشنا می شود و یا زنانی که در فضای آرایشگاه ها توصیف می شوند.

در تمامی طول داستان آرزو شخصیتی توانا، صبور و زحمتکش توصیف می شود.

از طرفی آرزو که هنوز زنی است جوان و آرزوهایی دارد، در پی رسیدن به بعضی از آرزوها، امیال و خواسته های خویش است.

و از طرفی جامعه آرزو را قبل از آن که یک انسان بداند و برایش حق زندگی و انتخاب قائل شود، او را مادر می داند که باید برای حفظ تقدس نقش مادری اش خواسته های خودش را کنار بزند و خودش را حذف کند و آرزو را در برزخ «من»ی که می خواهد باشد و «من»ی که جامعه می خواهد باشد در دام می اندازد.

در انتها نویسنده پایان سرنوشت شخصیت آرزو را به خود مخاطب واگذار می کند و کاملا روشن نمی سازد که آرزو در نهایت باید به کدام وضعیت عادت کند، به وضعیتی که جامعه به او تحمیل می کند یا وضعیتی که جامعه را با خود همگام می سازد و به تدریج دگرگون؟

خواندن این رمان را به تمام زنان و حتی مردانی که در این دو راهی مانده اند پیشنهاد می کنم.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، استفاده از سرویس reCAPTCHA گوگل مورد نیاز است که موضوع گوگل است Privacy Policy and Terms of Use.

من با این شرایط موافق هستم .

بستن
بستن