فرهنگی و ادبی

منطق الطیر به زبان کودکان

ارسال شده توسط : خانم ناهید صابری

حکایت سیمرغ

بعد از سخنرانی هدهد برای پرندگان و آمادگی آنان برای همراهی با او، نیمه شب سیمرغ از سرزمین چین عبور کرد.

و پری از او در این سرزمین افتاد و سر و صدای زیادی به پا کرد، هر کسی آن پر را به گونه ای که تصور می کرد، توصیف می کرد .

(آن پر هنوز هم در سرزمین چین وجود دارد) در چین اگر این پر آشکار نمی شد این همه هیاهو در جهان نبود .

همه ی پدیده ها یکی از نشانه شکوه وجلال اوست چون پایان وآغاز این نشانه ها مشخص نیست .

هدهد به پرندگان گفت:«هر کدام از شما پرندگان که مرد راه هستید همراه من شوید وپا در این راه بگذارید» .

همه ی پرندگان آماده ویک جا جمع شدند وبه خاطر شکوه وعظمت آن پادشاه صبر وقرار را از دست دادند واشتیاق دیدن پادشاه را در دل داشتند وبی صبرانه منتظر حرکت شدند، اراده هایشان را محکم کردند وندیده عاشق پادشاه شدند ودشمن جان خود شدند .

ولی چون راهی که در پبش داشتند خیلی طولانی وسخت بود، هر کسی طاقت وتحمل همراهی با آن ها را نداشت .

هر چند قدم نهادن در این راه چاره ی کار بود ولی باز هم عده ای بهانه ای برای نرفتن آوردند.

حکایت ادامه دارد

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، استفاده از سرویس reCAPTCHA گوگل مورد نیاز است که موضوع گوگل است Privacy Policy and Terms of Use.

من با این شرایط موافق هستم .

دکمه بازگشت به بالا