فرهنگی و ادبی

منطق الطیر به زبان کودکان

ارسالی از : خانم ناهید صابری

بلبل عاشق ، در حالی که از سر شوق رسیدن به پادشاه، سرمست شده بود به میدان آمد.

و با صدای بلند و آواز زیبا اسرار حق را بیان می کرد. به طوری که زبان بقیه ی پرندگان بند آمده بود.

 بلبل می گفت: «رازهای عشق به من پایان می یابد و در تمام شب عشق را تکرار می کنم، همانند حضرت داوود کسی پیدا نمی شود که زبور را به زیبایی بخواند چنان که همه را مجذوب کند.  آواز غمگین نی نیز به خاطر عشق من به گل و دوری از آن است به خاطر وجود من گل و گلزار پر از جوش و خروش است و ‌زمانی که من عاشق می شوم هم چون دریای پرتلاطم می گردم. هرکسی که حال روز مرا ببیند عاشق می‌شود واز خود بی خود می گردد. زمانی که معشوق من در فصل بهار، بوی خوش خود را به جهانیان می بخشد، دل را به او خوش می کنم و همواره از عشق او ‌درحال آوازخوانی می باشم و زمانی که ناپدید می‌شود، من نیز کمتر آواز می خوانم زیرا رازداری نمی بینم و کسی نیست که مرا درک کند. بدون شک راز بلبل را فقط گل می داند من چنان در عشق گل غرق می شوم که وجود خودم را نیز فراموش می کنم. پس عشق ورزیدن به همین گل زیبا برای من کافی است. من با شما همراه نمی شوم، زیرا گل هنگامی که می شکفد  من نمی خواهم حتی یک شب خنده ی گل را نبینم و از او دور باشم ».

دراین لحظه، هدهد گفت:«ای کسی که غرق ظاهر شده ای، بیشتر از این به عشق زیباروی خود مغرور مشو و از آن سخن نگو زیرا عشق گل تو را خیلی کوچک و خوارکرده است، گل هر چند زیباست ولی زیبایی خود را در یک هفته از دست خواهد داد و عشق چیزی که از بین رفتنی است. برای افراد دانا باعث رنج و عذاب است. هرچندکه خندیدن گل تو را شاد می کند اما باعث ناله ی شبانه روزی تو ‌می شود، پس او را فراموش کن و به معشوق حقیقی فکر کن».

ادامه دارد….

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن