فرهنگی و ادبی

می نویسم تا فکرم خالی شود

ارسال شده توسط : آقای علی رضایی یوسفی

به سراغ یکی از زنان فعال شهرمان رفته ایم که در نوشتن دستی دارد.

و در این راستا توانسته است به موفقیت هایی دست یابد مصاحبه ذیل با این زن هنرمند است.

_ از خودتان بگویید(تحصیلات، خانواده، شغل)؟

شیما محمدزاده مقدم، فرزند اول یک خانواده ۵ نفره، کارشناسی روانشناسی خواندم، معلم مقطع ابتدایی، نویسنده و مؤسس خانه سالمندان طلوع شادی هم هستم.

_یک بخش از زندگی شما مربوط به داستان نویسی است، برای ما بگو یید در این عرصه چه کردید؟

خیلی وقت ها بدون این که بدانم استعدادی هست بهترین آرام بخش برای من قلم و کاغذ بود، می نوشتم تا فکرم خالی شود.

تا روزی که فهمیدم کارگاه سوم شخص اسفراین جایی است که میتوانی حداقل بدانی این استعداد را دارید یا خیر.

_مقام هایی در مسابقات داستان نویسی آوردید؟

از جشنواره های سیمرغ، یوسف، نارنج و بلقیس که برای خود اسفراین بود مقام هایی داشتم که خودم راضی بودم

_ایده های داستانی خود را از کجا گرفتید؟

یک روانشناس باید آدم های اطرافش را بهتر درک کند، نویسنده که باشید  آن رفتارها را ضبط می کنید، داستان هم همین است، محیط اطراف آدم هایی که با آنها زندگی می کنید یا  در زندگی شما هستند که هرکدام قصه ناب خودشان را دارند.

_ شخصیت های داستانی که خلق کردید آیا قهرمان هایش به شخصیت خود شما نزدیک است؟

دوست های زیادی دارم، شانس آورده ام روانشناسم و کمی مشاوره کار می کنم، خیلی ها برایم قصه هایشان را می گویند من بدون اینکه اسمی از آنها ببرم، از اتفاقاتی که برایشان افتاده الهام می گیرم و داستانم را شروع می کنم.

_تا به الان تحت تاثیر نوشته های چه نویسنده هایی بودید؟

بیشتر از خواندن لذت می برم تا اینکه بخواهم تحت سبک آنها باشم هرچند معتقدم هر آدمی یک نویسنده است و هر نویسنده سبک خودش را دارد.

_آیا در زمان نوشتن از تکنیک های خاصی استفاده می کنید؟

نوشتن باید تکنیک داشته باشد، فلش بک داشته باشد، باید خواننده را بتوانید به گذشته قهرمان داستان، حالش و  نگرانی هایش ببرید. دغدغه ها و اتفاق های  قهرمان آن قدر باید قوی باشد که خواننده دغدغه قهرمان را داشته باشد و بی تاب باشد که برای قهرمان داستان چه اتفاقی می افتد و…

_چه کسانی در اسفراین می شناسید که در داستان نویسی توانسته اند خاص باشند؟

دوستان بسیار خوبم معصومه قدردان و همسرشان آقای مجتبی هژبری که همیشه کنارم بودند.

_ تا به حال از کلاس های چه نویسنده هایی استفاده کردید؟

کارگاه خانم فریبا وفی و کلاس آقای برزگر در تهران رفتم.

_آیا اثر جدیدی هم در حال نوشتن دارید؟

بله، معمولا وقتی یک داستان خلق می شود یعنی تمام می شود. به قول ما داستان نویس ها، بچه متولد شده و به داستان حس مادر بودن داریم و به این فکر می کنیم خب حالا نوبت یک اثر دیگر است.

_از شما به عنوان منتقد تند در کارگاه داستان نویسی اسفراین برای کسانی که تازه می آیند نام برده می شود، نظر خودتان چیست؟ نظر خودم این است، تند نقد نمی کنم دقیق نقد می کنم. دلم می سوزد استعدادی دارند و تکنیکی بیان نکنم چون از پس آن برمی آیند. اصلا قبول نمی کنم که تند نقد می کنم دلم می سوزد و نمی خواهم سرکوب کنم و یا الکی تعریف کنم که دیگر نتواند از فن های دیگری استفاده کند.

-توصیه شما برای علاقمندان به داستان نویسی چیست؟

در این رابطه کافه داستان سوم شخص خیلی به من کمک کرد.

آقای شیرازی، آقای بیدی، دکتر یوسف نژاد استاد های دلسوزی هستند که نویسنده خلق می کنند.

و ما هر دوره که کلاس می رویم بی صبرانه منتظر اثرات بچه های اسفراینند و این که اصلا جشنواره ای ندیدم که اسم اسفراین نباشد، هر جشنواره ای که می آید حتما اسفراینی ها هستند خب این باعث افتخاره ماست.

– چه شد تصمیم گرفتید وارد انتخابات شورا بشویید و چرا انصراف دادید؟

اسم نوشتم چون هیچ سالی ندیدم که جوانی قدرت و شهامت آن را داشته باشد و اسم بنویسد یا حداقل خودش را محک بزند.

من این کار را کردم و واقعا هم افتخار می کنم به خاطر اینکه بعد این قضیه خیلی ها را دیدم به این فکر کردند که چرا ما این شهامت را نداشتیم.

این کار من باعث شد حداقل در شهر کوچک جوان ها به خودشان افتخار کنند.

و خودشان را دست کم نگیرند. آمدم خودم را محک بزنم و دیدم در مجازی آن قدر آرا بالاست که به خودم ایمان آوردم. برایم همین کافی بود.

به عنوان حرف آخر؟

حرف آخرم این است که همه جوان ها به خودشان ایمان داشته باشند، خیلی ها وقتی من را می بینند می گویند، تو چطور با این سن این همه کار می کنی؟ واقعا انرژی در جوانی این قدر زیاد است، که باید صرف کارهای بیهوده نشود. من مرکز سالمندان را با عشق تاسیس کردم. صبح ها که می روم مدرسه خیلی بچه ها را دوست دارم. این که می گویند کار نیست و هیچی نمی شود، واقعا شعار است به هرچیزی که بخواهید می رسید و خواستن توانستن است، به این جمله ایمان دارم، چون خواستم و به خیلی چیزها رسیدم.

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، استفاده از سرویس reCAPTCHA گوگل مورد نیاز است که موضوع گوگل است Privacy Policy and Terms of Use.

من با این شرایط موافق هستم .

دکمه بازگشت به بالا