اخبار و گزارش

پای دردهای جانباز شیمیایی اسفراینی

مهرانه مژدکانلو

در جنگ بین ایران و عراق، نیروهای عراقی پس از شکست های پی در پی در خوزستان، مناطق مرزی سرپل ذهاب، کردستان و قصر شیرین نسبت به استفاده گازهای سمی که یکی از آنها گاز اعصاب از نوع تابون بود، اقدام کردند.

در این حمله وحشیانه، نیروهای ایرانی تلفات زیادی را در «جزایر مجنون» متحمل شدند.

در روز یکشنبه، هفتم تیرماه 1366 هواپیماهای بعثی به شهر کوچک سردشت در غرب ایران حمله کرد.

و 7 بمب خردل در مناطق مختلف این شهر انداخت.

که از این 7 بمب، 2 بمب به بازار شهر، 2بمب به منطقه مسکونی و سه بمب به باغ های سردشت اصابت کرد.

طبق آمار از دوازده هزار نفر ساکن شهر سردشت، 8025 نفر مصدوم شدند.

استفاده بمب های شیمیایی از سوی عراق در حالی انجام شد که این کشور جزئی از 120 کشور امضاکننده پروتکل ژنو در منع استفاده از سلاح های شیمیایی و ترکیبات باکتریولوژیک بود.

هشتم تیرماه در روزشمارجمهوری اسلامی ایران مصادف با سالروز بمباران شیمیایی سردشت و روز مبارزه با سلاح های شیمیایی و میکروبی است.

به همین منظور از جانباز شیمیایی جناب آقای ابوطالب طاهرزاده دعوت کردیم به دفتر نشریه بیایند.

ایشان با پسرشان حضور پیدا کردند و صحبت دوستانه ای با ما داشتند.

وی از ۱۸ سالگی به میدان جنگ رفته امروز با یادگار آن دوران در تن و سینه خود۵۳ سالگی را می گذراند.

در حملات شیمیایی که عراق در جنگ به سمت ایران انجام داده، ایشان هم مثل بقیه رزمندگانی که در آنجا حضور پیدا کرده اند آسیب های جدی را متحمل شده است.

او سر صحبت را از عملیات خیبر در روزهای پایانی سال ۶۲  آغاز می کند و از حملات شیمیایی عراق چنین می گوید:

«قبل از عملیات بود که با دوستان و هم رزمان خود در پایین تر از محل جایگیری هلی کوپتر ها نشسته بودیم که چند جت جنگی عراقی با پرتاب راکت هایی ما را غافلگیر کردند»

آقای طاهرزاده ادامه می دهد:

« به دلیل شرایط بحرانی آن روزها، آموزش ویژه ای برای درک و دفاع از خود در این مواقع ندیده بودیم، تصور کردیم چند بمب معمولی بوده و تمام شده است اما بعدها پی بردیم که به وسیله سلاح شیمیایی مورد حمله قرار گرفته ایم و از ناحیه تنفسی آسیب های جدی به ما وارد شده است»

برای نشان دادن آثار جنگ و سلاح شیمیایی، ایشان می گوید:

« نگرانی های شبانه دخترم تمامی ندارد، دیشب از درد  شدید ریه و سرفه های پی در پی که امانم را بریده بود نتوانستم بخوابم و استراحت کافی داشته باشم، تنها دیشب این طوری نبودم از وقتی از جنگ برگشتم بیشتر روزها و شب هایم به همین منوال می گذرد».

وی در مورد جنگ، حرفهای خود را چنین ادامه می دهد:

« حاضر نیستم کلمه جنگ را بشنوم حتی در مکالمه های روزمره، دوست دارم این کلمه از لغت نامه ها حذف شود و اصلا جنگی نباشد که برایش تعریفی نیز وجود داشته باشد»

مرد آسیب دیده شیمیایی جنگ ایران و عراق با خنده ای می گوید:

« حاضر بودم صدها تیر و ترکش به من اصابت می کرد اما شیمیایی نمی شدم. خانه ای که جانباز شیمیایی دارد همه در آن بیمارند، ردپای سلاح شیمیایی همیشه در خانه جانبازان شیمیایی هست و روی قلب و روح اعضای خانواده اش دیده می شود. تصور این را داشته باشید، در خانه ای که پدر نمی تواند لحظه ای بی مراقب تنها بماند و یا بر سر سفره گاهی از درد شدید نمی تواند غذا بخورد و سرفه های شبانه امان خودش و خانواده اش را بریده و هنوز برای هیچ کدامشان عادی نشده است، این است زندگی واقعی کسی که تحت تاثیر سلاح شیمیایی قرار گرفته »

پسر ۳۰ ساله آقای طاهرزاده به نام حمید، گفته های پدر را تایید می کند و ادامه می دهد: « یکی از مشکلات بچه هایی که پدرشان مبتلا به این دست بیماری ها هستند، آسیب های جدی روحی است که بر آنها وارد می شود، کودکانی که تا وقتی بزرگ می شوند همیشه نگران حال پدر هستند و کاری از دستشان بر نمی آید، جز همراهی و درک شرایط »

در پایان، آقای طاهرزاده به قشر جوان توصیه کرد تا از ادامه دادن پژوهش و کسب علم و دانش دست برندارند و برای پیشرفت ایران تمام تلاش خود را انجام دهند، البته تاکید ایشان علم همراه با تقوا بود.

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن