اجتماعی

رئیس جلسه دارد | اندرحکایت مشقات ارباب رجوع ادارات

ارسال توسط : خاتون شریف زاده

رییس، جلسه دارد…

روز شنبه است، با شوق و ذوق برنامه های خودم را ردیف کرده ام، مصاحبه هایی که در جلسه تیم تحریریه توافق کرده بودیم روی کاغذ نوشته ام. تلفن را برمی دارم و به ترتیب تماس می گیرم.

-با سلام و عرض ادب، از نشریه سپهر با شما تماس می گیرم، اگر تمایل داشته باشین می خوایم مصاحبه ای حول محور «خدماتی که اداره شما به مردم می ده و مشکلاتی که داره» داشته باشیم.

-بله، بله ما به رسانه ها و شما خبرنگارها ارادت خاصی داریم هر زمان که شما بگین ما در خدمتیم!

-پس اگه می تونین روز پنجشنبه هر ساعتی که آزاد هستین ما در خدمت شما باشیم یا شما به دفتر ما در خیابان امام تشریف بیارین.

-بنده برنامه های خودمو مرتب می کنم بهتون خبر میدم، همین شماره که تماس گرفتین ثبت می کنم.

یکشنبه، برای ساعت دقیق مصاحبه دوباره تماس می گیرم، اولین تماس بوق مشغولی، دومین تماس همین طور، دو ساعت بعد همین، سه ساعت بعد همین….

دوشنبه دوباره تماس می گیرم، باز بوق مشغولی و پشت سر آن پیامکی که برایم می آید، «در جلسه هستم…»

با تلفن دیگری همان لحظه با اداره تماس می گیرم و رییس جواب می دهد! انگار جلسه فقط برای خطی بود که قبلا از من ثبت کرده بود…

-سلام، از نشریه سپهر تماس می گیرم، برای مصاحبه ای که قول اونو از شما گرفته بودم..

-بله بله، ببخشید سر من خیلی شلوغ بود در جلسات متعدد بودم برای تصمیم گیری های مهم، متاسفانه نتونستم پاسخگو باشم، من روز پنجشنبه از ساعت 7 صبح تا 7 عصر هر زمان که شما بگین در خدمتتون هستم.

– پس لطف کنید ساعت 9 صبح پنجشنبه اگه مشکلی نیست، به دفتر ما به آدرس … تشریف بیارین تا مصاحبه کنیم.

-باشه چشم، فقط قبلش سوالات مصاحبه رو برام بفرستید.

-این کار کاملا غیرحرفه ای هستش اما باشه به روی چشم براتون ارسال می کنم.

گوشی را می گذارم و سوالات را در همان لحظه تایپ می کنم و برای این مدیر می فرستم.

روز چهارشنبه پیامکی برای یادآوری برای مدیر مصاحبه شونده ارسال می کنم.

روز پنجشنبه از ساعت 8 صبح در دفتر حاضر می شوم، عقربه های ساعت، 9 صبح را نشان می دهند

گوشی تلفن را برمی دارم با شماره او تماس می گیرم، می رود روی بوق مشغولی، پیام می دهم، جوابی نمی گیرم.

ساعت 10، 11دوباره تماس می گیرم باز هم روی بوق مشغولی…

بعد از ده دقیقه پیامی برایم می آید «در جلسه ام!»

از جایم بلند می شوم کیف، دفتر و دستکم را بر می دارم و به اداره مربوطه می روم پشت در رییس هیچ کسی نیست.

مراجعه کننده ای هم ندارند، در می زنم و وارد می شوم، مدیر پشت میز کارش نشسته و کاتالوگی را ورق می زند، روی صندلی رو به روی او می نشینم و می گویم:

«سلام، از نشریه سپهر خدمتتون رسیدم برای مصاحبه!»

دستی روی سرش می کشد و نگاهی به من می اندازد.

خنده اش را به زور کنترل می کند، قیافه جدی به خودش می گیرد و می گوید: «وقت ندارم خانم می بینید که سرم شلوغه، من مسخره شما که نیستم تا یک ربع دیگه جلسه مهمی دارم، شما برید و شنبه تشریف بیارید»

از اتاقش بیرون می آیم پشت در می ایستم، از اتاق کناری مردی به سمت اتاق رییس می آید.

جلویش را می گیرم از او می پرسم «رییس جلسه دارد؟»

او جواب می دهد:

«نه امروز جلسه ای نیست، اتفاقا سرش خلوته اگه کاری دارید برید پیشش»

سی دقیقه دیگر صبر می کنم، در این زمان نه کسی وارد اتاق رییس می شود و نه خودش از اتاق بیرون می آید….

 

نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

در حال بارگیری کپچا ...

دکمه بازگشت به بالا